نشر توسط:admin Views 29 تاریخ : 19 ارديبهشت 1395 نظرات ()
یاغی شبیه چشمات شکل همین ترانه! شکل همین نگاهِ مغرورِ عاشقانهمی شد گذشت و رد شد ,از پیچ و تاب تردید از گیر و دارِ تلخِ بغضی که خوشه می چیدمی شد گناهِ دستو انداخت گردنِ تیر! سر کرد بی ترانه, تو دخمه های دلگیرمی شد! ولی گذشت و...برگشت برگ و انگار... پوسید چیزی از عمق! نو شد دوباره انکار!برگشت برگ و دیدیم می شه چه کارایی کرد چن بار باید بمیره , یه مرد , تا بشه مرد!می شه چه چیزایی رو با لخته های خون شست! می شه حقیقتو از ردِّ نگاهِ کی جست!
***
این ردِ پای مشکوک این پرسه های مسموم جایی نبرده مارو از این خرابه ی شومیاغی شبیه چشمات باید گذشت و رد شدباید رسید به اوجِ تقدیرِ بی خودِ خود.
مشاهده ی این ترانه در پایگاه ادبی نورهان