نشر توسط:admin Views 35 تاریخ : 17 ارديبهشت 1395 نظرات ()
مدتي بود كه دست و دلم به تدارك ترانه نمي رفت
كم كم اين حكايت ديده و دل
كه ورد زبان كوچه نشينان است باورم شده بود
خوب ميدانم . . .
تمام اهالي اين حوالي گهگاه عاشق ميشوند
اما . . .
شمار آنهايي كه عاشق مي مانند
از انگشتان دست هم بيشتر نيست
پس بخند . كه ميلادت خورشيد را متولد سازد
اينجا همه محتاج نورند